در این داستان، پدری را میشناسیم که در میان حلقهی خانوادهاش، غریبهای بیش نیست. او، که بارها زخمخورده و طرد شده، ناخواسته به نمادی از تمام حوادث ناگواری بدل میشود که سایهی تلخشان بر سر خانواده افتاده است.«امیری» نه فقط یک داستان، که سفری است به اعماق روابط انسانی، قضاوتهای ناعادلانه و بار سنگین گناهی که بر شانهی فردی بیگناه گذاشته میشود.روایتگر داستانی است از سوءتفاهمها، دلشکستگیها و جستجوی حقیقت در میان انبوهی از اتهام.
محصولات مرتبط
این خانهای که داریم، بسیار ما را اذیت میکند. خیلی قدیمی شده است، بهتر است کمی بازسازی کنم؛ اما چه کنم که رعنا اصلاً تمایلی به تمیزکردن و بازسازی این خانه ندارد. چقدر باید پول تهیه کنم که بتوانم خانه را عوض کنم؟ رعنا میگوید بهتر است به مشاور املاک همسایهمان سر بزنیم و ببینیم چگونه میتوان خانه را عوض کرد. اینقدر پول ندارم که بتوانم خانه را بفروشم و یک واحد جدید بخرم. بهتر است به املاک مراجعه کنم تا ببینم چگونه میتوانم هم دل همسرم را راضی نگه دارم و هم اندکی تنوع ایجاد کنم.
زمانی که به مشاور املاک سر خیابان رسیدم، متوجه شدم که صاحب املاک، یک پسر جوان همسن پسر خودم است. نمیدانم باید به او اعتماد کنم یا خیر، اما از او مشاوره میگیرم، زیرا در این شغل فعالیت دارد و میتواند کمک کند. هنگامی که وارد شدم و کمی صحبت کردیم، متوجه شدم که او همان همکلاسی پسرم است و کاملاً خانوادهشان را میشناسم. احساس بسیار خوبی داشتم؛ اینکه فردی آشنا باشد و بتوانی با اطمینان کارت را انجام دهی، بسیار عالی است.
در مورد موقعیت منزل برایش توضیح دادم که یک واحد همکف دارم، نزدیک به دفتر او، داخل کوچه نسترن که وارد میشوی، سمت راست، بنبست شقایق.......
دیدگاه خود را بنویسید