وبلاگ
داستان در **مسکوِ دوران استالین** میگذرد و در سه خط رواییِ بههمتنیده پیش میرود: ورود شیطان به شهر، عشق مرشد و مارگاریتا، و روایتی موازی از محاکمهٔ عیسی (یشوعا) و پونتیوس پیلاطس.
کتاب **«مردی به نام اُوِه»** نوشتهی **فردریک بکمن**، رمانی سوئدی و بسیار محبوبه که با طنز، احساس و نگاه انسانی، داستان مردی تنها را روایت میکند که زندگیاش ناخواسته دوباره معنا پیدا میکند.
کتاب «عقاید یک دلقک» نوشتهی هاینریش بل (نویسندهی آلمانی و برندهی نوبل ادبیات) یکی از آثار مهم ادبیات پس از جنگ جهانی دوم است.این رمان تصویری دردناک و انتقادی از جامعهی آلمانِ پس از جنگ ارائه میدهد؛ جامعهای که ظاهراً بازسازی شده، اما از درون، گرفتار ریا و پوچی اخلاقی است.
کتاب «نمیتوانی به من آسیب بزنی» (Can’t Hurt Me) نوشتهی دیوید گاگز (David Goggins)، اتوبیوگرافی الهامبخشی است از زندگی یک نظامی سابق نیروی دریایی آمریکا و ورزشکار فوقالعاده که مسیر زندگیاش را با سختی، انضباط و ذهنیت شکستناپذیر تغییر داد.
گاهی اوقات گمان میکنم چه خوب است اگر هر فردی برای چند روز در دوران بزرگسالیاش دچار نابینایی و ناشنوایی شود. ظلمت نابینایی، شخص را نسبت به بینایی قدرشناستر خواهد کرد و سکوت، لذت صدا را به او نشان میدهد. گاهی دوستان بینایم را امتحان میکنم تا بفهمم آنها چه میبینند. بهتازگی دوست بسیار خوبی را دیدم که از پیادهروی طولانی در جنگل برمیگشت، از او پرسیدم: «چه چیزی دیدی؟» او پاسخ داد: «چیز خاصی ندیدم» . احتمالاً من حساس و دقیق بودم که به چنین پاسخهایی اعتنا نکردم تا اینکه مدتها پیش متقاعد شدم که افراد بینا کم میبینند. "هلن کلر"
تاحالا شده از کار خسته شده باشی؟ از کارفراری باشی؟ تاحالا بهش فکر کردی چرااین حس رو داری؟